telegramwhite aparat igap soroush tartil hamrahquran

آموزش وقف و ابتدا 10

vaghf

موارد وقف حسن و قبیح

ابن انباری در کتاب الایضاح، بابی را تحت عنوان «بابُ ذِکْرِ مَا لاَ یَتِمُّ الْوَقْفُ عَلَیْهِ» آورده است. ایشان در این باب بیش از سی مورد بر شمرده است که وقف بر آن ها تام نیست. از آن جا که ابن انباری وقوف را به تام، حسن و قبیح تقسیم کرده است، بنابراین، مواردی که از نظر او تام نیستند، یا حسن هستند و یا قبیح، اما طبق تقسیم وقف به اقسام چهار گانه تام، کافی، حسن و قبیح، باید بگوییم: این موارد که ابن انباری بر شمرده است، وقف بر آن ها به طور مسلم تام و کافی نیست؛ بنابراین یا قبیح است و یا حسن، و تعیین قبیح یا حسن بودن آن کاملاً به خصوصیت هر یک از موارد وابسته است. اگر عبارت موقوف علیها دارای معنای مفید و مورد نظر آیه باشد، وقف بر آن حسن، و اگر دارای معنای مفید نباشد و یا معنایش مورد نظر آیه نباشد، قبیح است.

ما ضمن چند درس به بیان و تبیین مجموع مواردی می پردازیم که وقف بر آن ها تام و کافی نیست، چه مواردی که ابن انباری آورده است، و چه مواردی که دیگر ائمه قرائت بدان اشاره کرده اند.

وقف بین مضاف و مضاف الیه

وقف بر مضاف همیشه قبیح است، زیرا مضاف بدون ذکر مضاف الیه، کلام مفید نیست.

مثال ها

«بِسْمِ* اللهِ». (حمد(۱) آیه ۱).

«مَالِکِ* یَوْمِ* الدِّینِ». (همان، آیه ۴).

«صِرَاطَ* الَّذِینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ* الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ». (همان، آیه ۷).

«مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ* الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَاراً». (بقره(۲) آیه ۱۷).

«مِنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ* الْمَوْتِ». (همان، آیه ۱۹).

«وَ ادْعُوا شُهَدَاءَ* کُمْ مِنْ دُونِ* اللهِ». (همان، آیه ۲۳).

«اَلَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ* اللهِ مِنْ بَعْدِ* مِیثَاقِهِ». (همان، آیه ۲۷).

«وَ هُوَ بِکُلِّ* شَیْءٍ عَلِیمٌ». (همان، آیه ۲۹).

«اِنِّی اَعْلَمُ غَیْبَ* السَّمَوَاتِ». (همان، آیه ۳۳).

«اُولَئِکَ اَصْحَابُ* النَّارِ». (همان، آیه ۳۹).

«وَ لاَ تَکُونُوا اَوَّلَ* کَافِرٍ بِهِ». (همان، آیه ۴۱).

راه های تشخیص مضاف و مضافٌ الیه:

جهت راهنمایی کسانی که آشنایی زیادی با ادبیات عرب ندارند، نکاتی را جهت شناخت مضاف و مضاف الیه تذکر می دهیم:

۱٫ مضاف و مضافٌ الیه همیشه دو اسم هستند، به جز اِذْ و اِذا که همیشه به جمله اضافه می شوند.

۲٫ مضافٌ الیه همیشه مجرور است (لفظاً و یا محلاً).

۳٫ مضاف هیچ گاه با الف و لام نمی آید.

۴٫ مضاف هیچ گاه با تنوین نمی آید.

۵٫ اگر در مضاف و مضافٌ الیه بودن شک داشتیم، آن را به فارسی ترجمه کرده و جلو آن ها فعل «است» می گذاریم، اگر معنا صحیح بود، صفت و موصوف، و اگرصحیح نبود، مضاف و مضافٌ الیه است.

وقف بین فعل و فاعل

این وقف نیز همیشه قبیح است.

مثال ها:

«خَتَمَ* اللهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ». (بقره(۲) آیه ۷).

«فَزَادَهُمْ* اللهُ مَرَضاً». (همان، آیه ۱۰).

«فَمَا رَبِحَتْ* تِجَارَتُهُمْ». (همان، آیه ۱۶).

«ذَهَبَ* اللهُ بِنُورِهِمْ». (همان، آیه ۱۷).

«وَ لَوْ شَاءَ* اللهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ اَبْصَارِهِمْ». (همان، آیه ۲۰).

«فَیَقُولُونَ مَاذَا اَرَادَ* اللهُ بِهَذَا مَثَلاً». (همان، آیه ۲۶).

«وَ اِذْ قَالَ* رَبُّکَ». (همان، آیه ۳۰).

«فَاَزَلَّهُمَا* الشَّیْطَانُ». (همان، آیه ۳۶).

«فَتَلَقَّی* ادَمُ». (همان، آیه ۳۷).

درباره رابطه بین فعل و فاعل، نکات زیر قابل توجه است:

۱٫ هر فعل دارای فاعل است.

۲٫ ممکن است فاعل ضمیر مستتر در فعل باشد، مانند: فاعل در «نَعْبُدُ» که «نَحْنُ» مستتر است.

۳٫ ممکن است فاعل بعد از مفعول بیاید، مانند:

«فَزَادَهُمُ اللهُ» ، «وَ اِذِابْتَلَی اِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ»، «اِنَّمَا یَخْشَی اللهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمؤُا.»

۴٫ ممکن نیست که فاعل بر فعلش مقدم شود.

قبلاً اشاره شد که محمد بن طیفور سجاوندی(متوفای ۵۶۰ه – ۰) مُقْرِئ، مفسّر و نحوی قرن ششم، وقف را به شش قسم تقسیم کرده است:

۱٫ وقف لازم، با علامت «م»؛

۲٫ وقف مطلق، با علامت «ط»؛

۳٫ وقف جایز، با علامت «ج»؛

۴٫ وقف مُجَوَّز لَوجْه، با علامت «ز»؛

۵٫ وقف المُرَخَّصُ لِلًضرُورهَ، با علامت «ص»؛

۶٫ وقف ممنوع، با علامت «لا».

در این جا ضمن توضیح پیرامون هر یک از این وقوف، رابطه آن را با وقف های چهر گانه مشهور بررسی خواهیم کرد.

وقف لازم

وقف لازم، وقف بر کلمه ای است که اگر به ما بغدش وصل شود، در معنای مقصود، خلل ایجاد می شود؛ به این صورت که یا معنا را به کلی تغییر می دهد، و یا معنای خلاف مقصود را به ذهن متبادر می سازد.

مثال هایی از وقف لازم

«أَنَّهُمْ اَصْحَابُ النَّارِ* الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ».(غافر (۴۰) آیه ۶ و ۷).

در صورت وصل، این معنا به ذهن متبادر می شود که دوزخیان، عرش خدا را حمل می کنند.

«اِنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقَابَ* لِلْفُقَراءِ الْمُهَاجِرِینَ». (حشر (۵۹) آیه ۷).

در صورت وصل، این معنا ایجاد می شود که خداوند نسبت به مهاجران فقیر، شدید العقاب است.

«لَقَدْ سَمِعَ اللهُ قَوْلَ الَّذِینَ قَالُوا اِنَّ اللهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ اَغْنِیَاءُ* سَنَکْتُبُ مَا قَالُوا». (آل عمران (۳) آیه ۱۸۱).

اگر کلمه «اغنیاء» به جمله بعد وصل شود، این معنا به ذهن می آید که جمله «سنکتب…» نیز قول کفار است.

«لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ* تَنَزَّلُ الْمَلاَئِکَهُ وَ الرُّوحُ فِیهَا». (قدر (۹۷) آیه ۳ و ۴).

در صورت وصل، این توهم ایجاد می شود که جمله «تَنَزَّلُ الْمَلاَئِکَهُ» صفت «شهر» است و مجموعاً این معنا را افاده می کند که «شب قدر از هزار ماهی که در آن فرشتگان و روح نازل شوند، برتر است؛ در حالی که مقصود و مراد از آیه، این است که شب قدر که در آن فرشتگان و روح نازل می شوند، از هزار ماه [عادی که در آن شب قدر نباشد] برتر است.

«سُبْحَانَهُ اَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ* لَهُ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَ مَا فِی الاَرْضِ».(نساء (۴) آیه ۱۷۱).

اگر به وصل خوانده شود، توهم می شود که جمله

«لَهُ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَ مَا فِی الاَرْضِ»

صفت «وَلَدٌ» است و آن چه از خداوند سلب شده، این است که او فرزندی داشته باشد که آسمان ها و زمین را مالک باشد؛ و لذا طبق این معنا، مطلق فرزند از خداوند سلب نشده است.

«وَ مَا هُمْ بِمْؤْمِنِینَ* یُخَادِعُونَ اللهَ وَ الَّذِینَ امَنُوا». (بقره (۲) آیه ۸ و ۹).

در صورت وصل، این توهم پیش می آید که جمله «یُخَادِعُونَ اللهَ» صفت مؤمنین است.

جایگاه وقف لازم در وقف های چهار گانه

بعضی پنداشته اند که وقف لازم، معادل تام است، در حالی که چنین نیست. نه می توان گفت که هر وقف تامی، لازم است، و نه می توان گفت که هر وقف لازمی تام است. اگر بخواهیم رابطه وقف لازم و تام را از نظر منطقی بیان کنیم، باید بگوییم: رابطه بین آن ها عموم وخصوص من وجه است که دارای یک وجه اشتراک و دو وجه افتراق است؛ یعنی از وقف ها، هم لازم است و هم تام، مانند: وقف بر آیه ۶ از سوره مؤمن.

بعضی از وقف ها تام هستند، ولی لازم نیستند، مانند: بسیاری از مثال هایی که در درس مربوط به وقف تام زده شد؛ برای مثال، وقف

«بِسْمِ اللهِ الَّرحْمَنِ الرَّحِیمِ»، «مَالِکِ یَوْمِ الِّدِینِ» و «اِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ اِیَّاکَ نَسْتَعِینُ»

در سوره حمد، تام است، و هر کدام را می توان به آیه بعدی وصل کرد، بدون آن که هیچ گونه خللی در معنا ایجاد کند.

از طرف دیگر، بعضی از وقف ها لازم هستند، ولی تام نیستند، مانند:

وقف بر آیه ۸ سوره بقره: «وَ مَا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ»

و وقف بر آیه ۳ قدر: «لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ اَلْفٌ شَهْرٍ»

که لازم است، در حالی که وقف آن ها از نوع وقف کافی است، زیرا آیه ۸ و ۹ سوره بقره درباره منافقان است و آیه ۳ و ۴ سوره قدر نیز درباره شب قدر است؛ پس بین آیات ۸ و ۹ سوره بقره و ۳ و ۴ سوره قدر، رابطه معنوی وجود دارد، و از طرفی هیچ گونه رابطه لفظی بین آن ها وجود ندارند؛ پس وقف آن ها، کافی است.

حال که رابطه بین وقف لازم با تام روشن شد، بی مناسبت نیست که بگوییم: رابطه وقف لازم با هر یک از وقف های کافی و حسن نیز چنین است؛ یعنی رابطه وقف لازم با وقف کافی و حسن نیز رابطه عموم و خصوص من وجه است.

واضح است که رابطه وقف لازم با وقف قبیح، رابطه تباین است.

کلام امیر

threesqrکمترین حقی که از خدای سبحان بر گردن شماست

این که از نعمت های او در راه نافرمانی اش یاری نباید خواست .

نور علی نور

عن الفضیل بن یسار عن ابی عبدالله (علیه السلام ) قال سمعته یقول : ان الذین یعالج القرآن و یحفظه بمشقه منه و قله حفظ له اجران
** از فضیل بن یسار نقل شده که گفت: شنیدم امام صادق (علیه السلام) می فرمود: همانا کسی که با قرآن همدم است و آن را با مشقت و کمی حافظه حفظ می کند دو اجر دارد**
ترجمه اصول کافی- ج 6  ص 407

aparat robottelegram igap tartil soroush

 کلیه حقوق سایت محفوظ است.
طراحی و پشتیبانی: باسط وب