| همه اخبار |
|
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و مولانا ابی القاسم محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین
حمد و سپاس مخصوص خداوندی است که با ولایت امیرالمومنین علیه السلام دین و نعمت خود را بر جهانیان کامل کرد و به اتمام رسانید و درود و سلام بر پیامبر بزرگوار اسلام صلوات الله علیه که بعد از خودشان پرچمداری مسلمانان را به امیرالمومنین علیه السلام واگذار کردند و ما را از شیعیان و محبین امیرالمومنین علی علیه السلام قرار داد همه ما میدانیم که امام اول ما شیعیان حضرت علی علیه السلام است عزیزان من دین اسلام طبق آیه ۳ سوره مائده که می فرماید :اَلْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ یعنی ((امروز کامل شد برای شما دینتان ))با به ولایت رسیدن امیرالمومنین کامل شد و کافران و منافقان ناامید و مأیوس شدند در آیه ۳ همچنین خداوند میفرماید:الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا امروز کافران ناامید شدند از اینکه بخواهند یا بتوانند رخنه در دین اسلام ایجاد کنند. اولین امام ما در روز عید غدیر به امامت رسید و پیامبر اکرم در این روز به فرمان خدا حضرت امیرالمومنین را به عنوان امام و رهبر مسلمانان بعد از خودش اعلام کرد. عمامه خود را که سحاب نام داشت در حضور اجتماع بزرگ مسلمانان بر سر علی علیه السلام نهادند و در حالی که به امیرالمومنین اشاره می کردند فرمودند:
ادامه مطلب...قاريان و حافظان قرآن نزد پيامبراسلام (ص ) و اميرمؤمنان (ع )جايگاهى والا داشتند و مورد احترام و تـشويق مادى و معنوى آن بزرگان قرار مى گرفتند.
بخشى از سيره ى آنان دراين زمينه چنين است :
1 - بخشش مجازات حافظان
در روزگار حضرت رسول (ص ) و حضرت امیر المومنین (ع ), دانستن فنون قرائت و حفظ قرآن به تخفيف مجازات يا بخشش آن مـى انـجـامـيـد, براى مثال مردى نزد حضرت على بن ابی طالب (ع ) آمد وبه دزدى اعتراف كرد.
حضرت پرسيد: آيا چيزى ازقرآن مى دانى ؟ پاسخ داد: آرى , سوره ى بقره را به خاطر سپرده ام .
حضرت فرمود: در مقابل اين سوره دستت رابه خودت بخشيدم و قطع نمى كنم .
عن الفضیل بن یسار عن ابی عبدالله (علیه السلام ) قال سمعته یقول : ان الذین یعالج القرآن و یحفظه بمشقه منه و قله حفظ له اجران
** از فضیل بن یسار نقل شده که گفت: شنیدم امام صادق (علیه السلام) می فرمود: همانا کسی که با قرآن همدم است و آن را با مشقت و کمی حافظه حفظ می کند دو اجر دارد**
ترجمه اصول کافی- ج 6 ص 407