telegramwhite aparat igap soroush tartil hamrahquran

آموزش وقف و ابتدا 11

vaghf

تعریف وقف، قطع و سکت

دیگری اصطلاح «وقف» در مقـابل «ابتـدا» قـرار دارد، ولی از آن جـا کـه ایــن واژه در مقـابل «قطـع» و «سکت» نیز بـه کار می رود، لازم است فرق آن ها را بیان کنیم.

در بین متقدمان، غالباً کلمات قطع و سکت نیز به معنای وقفْ استعمال شده است؛ به طور مثال، از شعبی خبر صحیحی نقل شده است که:

« اِذَا قَرَأْتَ: «کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ» فَلا تَسْکُتْ حَتَّی تَقْرَأْ: «وَ یَبْقَی وَجْهُ رَبِّکَ ذُوالْجَلالِ وَ الاِکْرَامِ »

که در این جا «لاتَسْکُتْ» به معنای «لاتَقِفْ» است.

همچنین در عبارت دانی آمده است:

یَلْزِمُ اَنْ یُقْطَعَ عَلَی الآیَهِ الَّتِی فِیهَا ذِکْرُ الْجَنَّهِ وَ الثَّوَابِ و تُفْصَلُ مِمَّا بَعْدَهَا اِذْ کَانَ بَعْدَهَا ذِکْرُ النَّارِ وَ الْعِقَابِ؛

لازم است که بر آیه ای که در آن از بهشت و پاداش، سخن است، وقف شود، تا بین آن و آیه بعدش که از آتش و عقاب سخن می گوید فاصله بیفتد.»

ملاحظه می کنیم ماده قطع و سکت به همان اصطلاحی وقف به کار رفته است، اما متأخران، اصطلاح قطع و سکت را به معنای به کار می برند که لازم است به صورت مختصر درباره آن ها نیز سخن بگوییم، تا معنای وقفْ کاملاً روشن شود.

«وقف» در اصطلاح، عبارت از قطع صدا از کلمه، مدت کوتاهی که معمولاً در آن نفس می کشند، با قصد قرائت مجدد، و نه نیت اعراض، و این نحو، هم در رأس آیـات و هم در بین آن هـا می تواند باشد، ولی در وسط کلمه یا جایی که از نظر رسم الخط، کلمه ای به کلمه ای دیگر متصل است، وقف وجود ندارد.

«سکت» عبارت است از قطع صدا توسط قاری، بدون آن که نفس بکشد، و معمولاً مدت آن کوتاه تر از زمان وقف است. بنابر روایت حفص از عاصم، چهار موضع در قرآن مجید به شرح زیر سکته دارد:

۱٫ آیه اول سوره کهف (۱۸)، بعد از کلمه «عِوجَاً»؛

۲٫ آیه ۵۲ سوره یس (۳۶)، بعد از کلمه «مَرْقَدِنَا»؛

۳٫ آیه ۲۷ از سوره قیامت (۷۵)، بعد از کلمه «مَنْ»؛

۴٫ آیه ۱۴ سوره مطففین (۸۳)، بعد از کلمه «بَلْ»؛

البته بعضی از قُرّا، این موارد را به وقف خوانده اند و بعضی از قرا در مواضع دیگری نیز قائل به سکت هستند.

«قطع» در اصطلاح، عبارت است از ترک کردن قرائت قرآن، به منظور پرداختن به امور دیگر. رأس آیات، مقاطع قرآن هستند، و لذا قطعْ بر رأس آیات رواست.

سعید بن منصور در سنن خود از ابن ابی الهذیل روایت کرده است که گفت: «[صحابه] خوش نداشتند که قسمتی از یک آیه را بخوانند و بقیه اش را رها کنند.»

سیوطی می گوید: سند این خبر، صحیح است و عبدالله بن ابی هذیل، تابعی بزرگی است.

گرچه قطع قرائت در آخر آیات رواست، اما به نظر می رسد که اگر بعد از اتمام یک موضـوع بــاشد بهتـر است. اهـل سنت از آن جـا کـه در نماز، بعـد ازحمـد، خواندن یک سوره کامـل را واجب نمی داننـد، بلکـه خـواندن آیاتی از قرآن را کافی می دانند، قـرآن کریم را به هـزار قسمت تقسیم کـرده و هر جا قصه یا موضوعی تمام می شود، روی آخـرین آیـه آن حرف «ع» می نویسند که نشانه رکوعات است، و در هر رکعت از نماز یکی از قسمت ها را می خوانند و به رکوع می روند و در نماز تراویح (که هزار رکعت نماز مستحبی در شب‌ های ماه رمضان است) در هر رکعت، یک قسمت را می خوانند، تا در پایان ماه رمضان، کل قرآن را در آن نماز،قرائت کرده باشند.

ملاک و معیار وقف

دربـاره این که چه چیزی می تواند به عنوان ملاک یا ملاک های وقف مطرح باشد، به طور کلی سه نظریه به شرح زیر قابل طرح است:

۱٫قطع نفس: عـده ای بـر این عقیده اند که در هر جای قرآن می توان وقف کرد؛

بنابراین قاری می تواند با خیال راحت به قرائت بپردازد و هرجا که نفسش قطع شد، بدون توجه به این که در رأس آیه است یا در وسط آیه، جمله تمام است یا ناتمام، معنادار است یا بی‌ معنا، بر آن وقف کند. ابو یوسف از فقهای اهل سنت را می توان از جمله کسانی دانست که به این نظر معتقد بوده است. وی تقسیم وقف به تام، کافی، حسن و قبیح [و هرگونه تقسیم دیگری] را نوعی بدعت در دین دانسته و گفته است:

قرآن معجزه است و مجموع آن به مثابه قطعه واحد است و همان طور که تمام آن، قرآن نام دارد، بعضی از آن نیز قرآن است؛ لذا تمام آن تام و حسن است و بعضی از آن نیز تام و حسن است.

در جواب او باید گفت: کلمات قرآن معجزه نیست، بلکه نظم خاص قرآن در آیاتش معجزه است؛ بنابراین، کلماتی چون « اِذَاجَآءَ» و امثال آن، معجزه نیست.

۲٫اتمام آیه: از سخنان بعضی از علمای علم قرائت برمی آید که وقف را تنها بر رأس آیات جایز می دانسته اند. آن ها گفته اند: اصولاً فواصل آیات برای آن است که بر آن ها وقف شود، تا بین کلمات آخر دو آیه، تقابل ایجاد شود، مانند: « مُصَیْطِر» و « مُذَکِّر» و در پایان آیات ۲۱ و ۲۲ سوره غاشیه، و نیز « اَکْبَر» و « کَفَر» در پایان آیات ۲۳ و ۲۴ همین سوره.

از ابو عمرو بن علاء نقل شده است که بر رؤوس آیات وقف می کرد.

۳٫اتمام معنا: اکثر علمای علوم قرآنی و علم قرائت بر این اعتقادند که نه می توان وقف را به قطع نفس واگذار کرد و به قاری اجازه داد که به هر جای قرآن می رسد وقف کند، و نه می توان موارد آن را منحصر به رؤوس آیات دانست و در موارد دیگر جایز ندانست، بلکه وقف و کمال و نقصان آن، منوط به اتمام یا عدم اتمام معناست، چه در رأس آیه باشد و چه در اواسط آیه.

این گروه، وقف را به اقسامی تقسیم کرده اند که در این جا به بحث پیرامون آن خواهیم پرداخت.

اقسام وقف

مشهورترین تقسیم بندی، تقسیم وقف به اقسام چهارگانه تام (مختار)، کافی(جایز)، حسن (مفهوم) و قبیح (متروک) است. ظاهراً اولین کسی که این تقسیم بندی را ارائه داده، ابو جعفر احمد بن نحاس است که دارای کتابی به نام القطع والائتناف در وقف و ابتداست. بعداً عثمان بن سعید دانی، صاحب کتاب المکتفی نیز از ایشان پیروی کرده است؛ و سپس این نحو تقسیم بندی در میان قرّا و علمای علم قرائت رواج پیدا کرد و اکنون نیز به عنوان رایج ترین شیوه مطرح است، اما انواع دیگری از تقسیم بندی نیز ارائه شده است که برخی را از نظر می گذرانیم:

گروهی گفته اند: وقف بر دو قسم است: تام و قبیح. در نزد این گروه، وقف های تام،کافی و حسن، در تقسیم رایج، «تام» محسوب می شود.

ابن جزری می گوید: وقف بر دو قسم است: اضطراری و اختیاری. وی در توضیح این دو قسم می گوید: وقف های تام، کافی و حسن، در تقسیم رایج، از نوع وقف اختیاری محسوب می شود.

ابن انباری می گوید: وقف بر سه قسم است: تام، حسن و قبیح.از تعریف ابن انباری به دست می آید که وقف کافی در تقسیم رایج، در وقف تام داخل است، اما نحوه عمل ایشان در تعیین وقف های آیات قرآن، خلاف آن را نشان می دهد؛ یعنی عملاً بسیاری از مواردی که به نظر دانی در المکتفی وقفشان کافی است، او آن ها را حسن می داند.

برخی گفته اند: وقف بر سه قسم است: تام، کافی و قبیح. این گروه، وقف حسن در تقسیم رایج را در زمره قبیح جای داده اند.

سجاوندی، وقوف قرآن را به پنج قسم تقسیم کرده است: لازم با علامت «م»، مطلق با علامت «ط»، جایز با علامت «ج»، مُجَوَّزٌ لوجهٍ با علامت «ز» و مُرَخَّصٌ لِضَروره با علامت «ص».

البته اگر علامت «لا» نیز علامت وقف قبیح از نظر او بدانیم، تعداد وقوف سجاوندی به شش قسم می رسد.

برخی دیگر، اقسام وقف را به هشت قسم رسانده اند که سخاوی، آن را به جمهور نسبت داده است. این اقسام هشت گانه عبارتند از: «تام»، «شبیه به تام»، «ناقص»، «شبیه به ناقص»، «حسن»، «شبیه به حسن»، «قبیح»، «شبیه به قبیح».

کلام امیر

threesqrکمترین حقی که از خدای سبحان بر گردن شماست

این که از نعمت های او در راه نافرمانی اش یاری نباید خواست .

نور علی نور

عن الفضیل بن یسار عن ابی عبدالله (علیه السلام ) قال سمعته یقول : ان الذین یعالج القرآن و یحفظه بمشقه منه و قله حفظ له اجران
** از فضیل بن یسار نقل شده که گفت: شنیدم امام صادق (علیه السلام) می فرمود: همانا کسی که با قرآن همدم است و آن را با مشقت و کمی حافظه حفظ می کند دو اجر دارد**
ترجمه اصول کافی- ج 6  ص 407

aparat robottelegram igap tartil soroush

 کلیه حقوق سایت محفوظ است.
طراحی و پشتیبانی: باسط وب